عاشقا بیان تو

کاش می دانستی؟!

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

 کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام 

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم 

و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر می کنم

تو هم به من فکر می کنی؟



"
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ساعت 16:43 توسط مجی


ترس

ترس
 
دیگر از دوست داشتن می ترسم ....

دیگر از دل بستن می ترسم ....

دیگر از وابستگی عاطفی می ترسم ....

از جدایی می ترسم ....

از شکست عاطفی می ترسم...

از تنهایی می ترسم ....

از اعتماد می ترسم ....

دیگر از دلم می ترسم....!!!!

کسی هست برایم معنی کند "عشق"


"
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ساعت 14:39 توسط مجی


حالا که دست هایت چتر نمی شوند
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، ‌خیس اشک هایم نشود



"
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ساعت 20:34 توسط مجی


قلبها

قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

 به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

 نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

 عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

 دیوانه گیست

 چرا میخواهید عاشق شوید؟





"
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ساعت 20:7 توسط مجی


دلم گرفته خستم  از این دنیایی سنگی
چرا ... همیشه وقتی منتظر یه روز خوبی و برای رسیدن بهش داری روزشماری میکنی
یه طوفان بی رحم بیاد و نهال نو شکفته ی  امیدت رو خم کنه
چرا خـــــداجونم ...؟
چی میشد اینجوری نشه.... ؟؟!!؟؟




"
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ساعت 8:53 توسط مجی


نمی نویسم .....

نمی نویسم .....

 

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

 

حرف نمی زنم .....

 

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

 

 نگاهت نمی کنم ......

 

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

 

صدایت نمی زنم .....

 

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

 

فقط می خندم ......

 

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام......




"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ساعت 23:15 توسط مجی


یا حق

عمري با غم عشقت نشستم . به تو پيوستم واز خود گسستم . وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود . تو را ديدم. پرستيدم . شکستم




"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ساعت 0:11 توسط مجی


دیگه بستمه

عشق اولم رو گرفتن شعر شبهامو ربودن

حسی که برای من بود با دروغ ازم گرفتن

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست

آره به خدا که راسته .عشق من ولی دیگه نیست

میخواستم ازت جدا شم ولی اشکات نمیزاشتن

قلب من آروم نداشتش چه دل ساده ای داشتم

ازم بریدی تویی که گفتی میمونی

بی تو میمیرم تو که اینو خوب میدونی

بهم میگی سختی این عشق دو روزه(یادمه بهم گفتی نهایتش 5سال به پام

بمونی).

چطور تونستی که بری قلبم بسوزه؟

میشینم اینجا که آسمون بباره.

دل غریبم همیشه هر دم بباره.

با رفتن تو هیچ وقت دل نمیدم. (یادته قسم خوردم؟ هنوزهم رو قسمم موندم)

دیگه نمیخوام آخه از دنیا دل بریدم.




"
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 12:52 توسط مجی


ای خدا..........

بچه من وقتی خیلی شادم دلم برا غموغصه تنگ میشه تاحالا فکر کردین بعضی وقتا دلت پرغم باشه خوشتری چون خدا رو داری که بهت بیشترگوش بده اون لحظه از بدی های دنیا پاک تری چون دیگه به غیرغمت به هیچ بدی ای فکرنمیکنه توخلوت خودت حاضرمیشی همه ی کسایی که بهت بدی کردنو ببخشی بعد اروم با دل پاکت اشک بریزی اشک مقدسه اما وقتی عزیزترین چیزتو ازت گرفت خودشو تقدیم میکنه تازه حس زیر بارونبودن وقتی دلت گرفته قشنگتره پس زیادم به فکر شادیهای پوچ نباشیم ببین غم چه دنیایی داره خدا داره بارون داره اشک داره خوبیو پاکی داره تازه دیگه وجودتم پره پوچ وخالی نیست پس به خدا توکل کنیمو دلمونو غم نگیره چون همه چیز دنیا زیباست حتی غم هاش




"
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 0:55 توسط مجی


زندگی فقط یک بازیه بزرگه

همه چی یه تجربست

وقتی یه چیزیو یه بار تجربه کردی برای بار دوم نرو سراغش

نذار بکر بودن یک تجربه از بین بره

 عشق یک تجربست

یک تجربه بکر

فقط یکبار برو سراغش ...

سلام به تو که میبینی چی مینویسم برات ...

دل بستم به زندگی و تو رو خیلی جاها فراموش کردم ...

خیلی جاها عشق و دوست داشتنتو ندیدم ...

خیلی روزا شد که سرت داد زدم  و خیلی بد شدم برات...

دنیا پرست شدم و  فراموش کردم دارم چکار میکنم ...

این روزا اون یکی خودم میگه سزای تو همینه که پشیمون بشی...

دوباره در گوشم میگه حقته وقتی کنارش میزنی اینجوری تنها و بی کس بمونی...

دلم داره غصه میخوره به قیمت محبته خودت دوباره اومدم پیشت بگم بازی تموم شد...

اره من باختم عزیزم قبول دارم همیشه بازنده من بودم و بازم خواهم بود ...

اما دلم میخواد بهت بگم نبودنت  تو دلم برام قیامته ...

با یه جمله ساده میگم ...دوست دارم خدا جون واقعا بدون تو ته دلم خالیه ...

 





"
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 0:44 توسط مجی


از من نپرسید من سوال کردما

وقتی کسی حالش بده ، بهش چی بگیم؟
وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
... نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید. .
حالا واقعاً وقتی کسی حالش بده چی باید بهش بگیم
منتظرم تا بیاید و بگید ، چی باید بگیم چی نباید بگیم




"
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ساعت 14:31 توسط مجی


محرم آمد

سلام دوستان خوبم خوبین همه امیدوارم همه خوب باشید این روزا کم کم داره دلم حسینی میشه . بوی محرمش هم داره میاد .
ماه محرم که میاد آدم حال و هوای دیگه ای داره . یه حس خوب . یه حس انسانی .هفت روز دیگه بیشتر نمونده جونها دلهاتونوپاک کنید که محرم رسید محرم در راهست... اما مهمتر از آن عاشوراست!
9 روز را به سر و سینه میزنیم تا عاشورا را درک کنیم... آن طور که باید باشد!
عاشورا روز کمی نیست... برای عاشورا 9 روز وقت داریم تا خود را بسازیم... تا درکش کنیم!
عظمت عاشورا به ضربت شمشیر ابوالفضل و علی اکبر نیست...
عظمت عاشورا به سر بریده حسین علیه السلام نیست...
عظمت عاشورا به پیام حسین بن علی علیه السلام است!
به فریضیه ی فراموش شده ی زمان ست...
به «اَمُرَ بِالمُعروف وَ اَنهی عَنِ المُنکَر» است!





ادامه مطلب...

"
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 21:31 توسط مجی


نمیدونم چی بگم فقط بخونش و یاد بگیر

سازنده ترين کلمه "گذشت" است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه "ما" است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه "عشق" است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه "تنفر" است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه "من" است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه "خشم" است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه "ترس" است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه "کار" است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه "طمع" است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه "صبر" است...براي داشتنش دعاكن



"
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390 ساعت 15:32 توسط مجی


ماه من غصه چرا ؟

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد.
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز  شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست.
ماه من غصه چرا؟؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند...
ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست  خدا هست
او همانیست که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد
ماه من
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی بودن اندوه است...
اینهمه غصه و غم اینهمه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست خدا هست




"
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390 ساعت 17:55 توسط مجی


سلام دوستان گلم

سلام این مطلب جدید وبلاگمه امیدوارم خوشتون بیاد.تاحالا به این فکر کردید که حاضرید به خاطر عشقتون چه کاری انجام بدید؟ ایا حاضرید چشاتونو رو همه بدی های عشقتون ببندید فقط به خاطر اینکه عشقتونه و میخوایی همیشه مال خودت باشه؟خواهش میکنم جواب بدید وقبل ازجواب خوب فکر کنید یادتون باشه از عشقتون سوال کردم نه این عشقای دوروغین.



"
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390 ساعت 16:12 توسط مجی


تنهایی

همه چیز را بلد شده ام

خیابانها، کوچه ها...

حتی رنگهای چراغ قرمز را

اما هنوز هم گم میشوم

آدم ها را بلد نیستم...




"
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 14:3 توسط مجی


تنها ترین تنها

وقتی یه نفر میگه تنهاست


 

باید دنبالش کنی چون اون تو تنهاییش خدا رو پیدا کرده


 

اگه بگی نمیام باهات اون ضرر نخورده تو ضرر خوردی


 

چون اون می تونه تو رو هم به خدا نزدیک کنه


 

تنهایی بد نیست


 

خدا هم تنهاست


 

ولی آدم تنها اگه هیچ کسی هم نداشته باشه خدا رو داره

 

و چیزی هم از این بالاتر نیست..





"
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 14:0 توسط مجی


دلم برات بد جور تنگ شده ...




"
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 18:27 توسط مجی


دوست با وفا خوبم

سلام،

 سلامی به زیبایی همه ی قلب های پاک و مهربان،

سلامی که آغاز هر ارتباط و ضامن پایداری آن است.

اخی یاد دوران قدیم بخیر منشستیم دور هم میگفتیم و میخندیدیم البته بعضی وقتها هم با هم دعوا بعدشم قهر اما بازم نمیتونستیم قهر باشیم آشتی مکردیم الانم که خیلی ازم دوری اما معرفتت خیلی خیلی هست که منو یاد میکنی  و هنوز مگ مگ یادته  قربونت برم مریم  جون سفر خوش




"
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 1:2 توسط مجی


دوران دبستان یادش بخیر

كاش اولين روز دبستان بازگردد
كودكي ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد اي خاطرات كودكي
برسوار اسبهاي چوبكي

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن ماناترند

كاش اولين روز دبستان بازگردد
كودكي ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد اي خاطرات كودكي
برسوار اسبهاي چوبكي

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن ماناترند

درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس
روبه مكارو دزد وچاپلوس

روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

كاكلي گنجشككي باهوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

باوجود سوزو سرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن مي دريد

تا درون نيمكت جا مي شديم
ما پر از تصميم كبري مي شديم

پاك كن هايي ز پاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت

گرمي دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ كاه بود

همكلاسي هاي درد ورنج وكار
بچه هاي جامه هاي وصله دار

بچه هاي دكه سيگار سرد
كودكان كوچك اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود وتفريقي نبود

كاش ميشد باز كوچك مي شديم
لااقل يك روز كودك مي شديم

ياد ان آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي دبستاني ترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن




"
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 0:47 توسط مجی


بزرگترین گناه من

بزرگترین گناه من٬
این بود که عاشق شدم! یا نه. عاشق شده که گناه نیست! بذار درستش کنم.
بزرگترین گناه من٬
این بود که رازم رو به تو گفتم! تو هم هر روز از من فاصله گرفتی!
 
دلم می خواست
وقتی بهت فکر می کنم، تصویر چهرهای مهربون با چشمانی دوست داشتنی یادم میاد که همیشه و همیشه به یادش می نشینم...
دلم می خواست عاشقت باشم...
دلم می خواست یه عشق بی پایان به پات بریزم...
یه عشق جدایی ناپذیر...
دلم می خواست تا ابد پا به پات بیام...
اما نذاشتی بهت برسم...
میگی نگو عاشقم...
میگی نگو...
میگم باشه نمیگم...
و من باز هم ته دلم میگم تا ابد عاشقم...
لیلی در پی دلبری و افسون گریست...
 

نام عشق را که می بری
نام عشق را که می بری آفتاب احترام می کند
نبض آب تند می زند
موج ها قیام می کنند
نام عشق را که می بری سنگ هم بی قرار می شود
کوه سر به خاک می نهد
آسمان سجود می کند
شب سپید می شود
سرو خود پرست سر به زیر می شود
نام عشق را که می بری
گریه ناگزیر می شود
عاقبت دل به عاشقی صادقانه اعتراف می کند...




"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 14:34 توسط مجی


.....................................

براي آدم نابينا شيشه و الماس فرقي نداره
پس اگه كسي قدر تو رو ندونست
فكر نكن تو شيشه اي
اون نابيناست . .



"
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 12:40 توسط مجی


بهترین عشق

وقتی برای اولین بار

        جای پل احساس دیدمت

 

 

وقتی دستمو گرفتی
 

 

وقتی نم نم راه رفتنت رو زمین خاکی قلبم رو

 

 

 

احساس کردم

 

 

 

 

وقتی چشمات عاشقانه نگاهم کردن

 

 

وقتی باد محبتت وزیدن گرفت

 

 

وقتی گل عشقت روییدن گرفت

 

 

وقتی عاشقم شدی....منم عاشقت شدم.......

 

 

 

و به سوی تقدیر عاشقانه وجود تو دویدم

 

 

 

هیچ وقت باورت می شد که یه نفر اینقدر دوست

 

 

داشته باشه؟   

 

 

تو عشق منی......در شیار قلبم به دنبال کدامین

 

 

عشق می گردی

 

عشق من همان است که تو هر روز در آینه می

 

 

بینی

 

...باورت می شه با اومدنت قلبم تازه شد و دوباره

 

 

پوست انداخت؟

 

 

قلبم تیکه تیکه بودو تو اونو از نو ساختی.چقدر تو

 

 

خوبی

 

 

آخ !مگه می شه به طعم لطیف این عشق صادقانه

 

 

 

شک کرد؟

 

 

مگه می شه قلب پر حرارت تو رو ندید؟

 

 

 

مگه می شه گرمای دستات رو حس نکرد؟

 

 

 

مگه می شه چشمات و دیدو گفت این عشق

 

 

 

بهترین عشق توی دنیا نیست؟

 

 

 

باورت دارم چون عاشقتم....بخدا عاشقتم




"
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 2:11 توسط مجی


دوستت دارم

یه سؤال عاشقونه بگه هر كسی می دونه

اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده

چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دمه سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقل تر از اینی این كارا از تو بعیده

التماس كردم كه یك شب لااقل بیا تو خوابم

گفت كه هذیون و تموم كن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم كی به آرزوش رسیده؟

اونی رو كه دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی كه دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده

تو از اون روزی كه رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من كه هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت این و گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یه كم امیده

تو من و گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونكه از من دل بریده




"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 20:2 توسط مجی


حالى خوش باش و عمر بر باد مده

ما به خودمان می ‌قبولانیم که زندگى بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن بهتر می ‌شود. بعد نگران بزرگ کردن بچه‌ها و تربیت درست آنها می ‌شویم. پس از آن، نگران دوران نوجوانى آنها و مسائل خاص این دوران می ‌شویم. ازدواج بچه‌ها و پیدا کردن همسر مناسب براى آنها هم نگرانیهاى خاص خود را دارد. بعد به خودمان می ‌گوئیم که وقتى ماشین بهترى خریدیم، خانة بهترى فراهم کردیم و ... وضعمان بهتر می ‌شود.
سپس به خودمان می ‌قبولانیم که بعد از بازنشستگى، وقت کافى براى مسافرت و استراحت خواهیم داشت. ولى پس از بازنشستگى، انواع و اقسام بیماریها به سراغمان می ‌آید و دیگر حال و حوصله‌اى برایمان نمی ‌ماند.
حقیقت این است که هیچ زمانى بهتر از «همین حالا» براى خوش بودن نیست. اگر حالا نه، پس کى؟ زندگى همیشه و در هر مقطع با چالش‌هاى زیادى روبرو است.
پس بهتر است این واقعیت را به خود بقبولانیم و تصمیم بگیریم که شادى خود را در هر حال حفظ کنیم و یادمان نرود که زمان، منتظر هیچکس نمی ‌ماند.

پس دیگر منتظر نباشید ....
تا قسط خانه یا ماشین‌تان تمام شود.
تا خانه یا ماشین تازه‌اى بخرید.
تا بچه‌هایتان را به سرانجام برسانید.
تا تحصیل‌تان تمام شود.
تا ۵ کیلو چاق شوید.
تا ۵ کیلو لاغر شوید.
تا ازدواج کنید.
تا طلاق بگیرید.
تا بازنشسته شوید.
تا تابستان.
تا بهار.
تا زمستان.
تا پائیز.
تا بمیرید.

هیچ زمانى بهتر از «همین حالا» براى شاد بودن نیست. شاد بودن یک سفر است نه یک مقصد. پس طورى کار کنید که انگار به پول نیاز ندارید، طورى عشق بورزید که انگار هیچ وقت آزرده خاطر نشده‌اید، و طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نگاه نمی ‌کند.




"
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ساعت 23:57 توسط مجی


حرف های زیبا

برای داشتن چیزی که نداشته ایی باید کسی باشی که تا حالا نبوده ایی.

از یاد نبرم که شاید فقط امروز بتوانم دوستانم را دوست بدارم.

عشق برای رسیدن نیست عشق حسرت ندیدن است.

کسی شایسته ازادی است که هر روز بتواند به هوس های خود چیره شود.

انسان های بزرگ معتقدند بن بست وجود ندارد  میگویند یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

به زبانت بیاموز قبل از اندیشیدن راه نیفتد.

ان گاه که همه دنبال چشمی زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش.

همیشه انچه را دوست داریم نداریم راز خوشبختی این است که انچه را که داریم دوست بداریم.

عاقل کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد نه منتظر بماند تا صبح شود.

 




"
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ساعت 1:12 توسط مجی


وقت رفتنه عزیزم نمیخوام نگات کنم

وقت رفتنه عزیزم نمی خوام نگات کنم

نمی خوام موقع رفتن تورو چشم به رات کنم

نمی خوام وقتی میرم پشت سرم گریه کنی

نمی خوام حتی یک لحظه تو به من فکر بکنی

مگه وقتی که بودم تو نمی خواستی که بری!

خوب منم می خوام برم ما هر دومون مسافریم

من نمی گم تو واسم یک عشق اشتباه بودی

توی کل زندگیم تو تنها تکیه گام بودی

ولی تو خواستی بری خواستی که تنهام بزاری

توی اوج بی کسیم غصه روغم هام بزاری

تو خودت خواستی که اینجوری تموم شه قصه مون

خوب دیگه باید برم توام بی من تنها نمون




"
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ساعت 1:5 توسط مجی


یه دوست

سلام دوستان عزیز راستش من دیگه اون یه غریبه نیستم خودمو کلی عوض کردم چون یه دوست بهم کمک کرد و با حرفهاش به من فهموند دنیا دو روز هست و هیچ جایی در این دنیا جای غم رو نداره هر جا که هست باید شادی باشه منم شادم شاد شاد و ازش تشکر میکنم 




"
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 2:7 توسط مجی





"
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ساعت 12:53 توسط مجی


خدا نگهدار





"
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ساعت 12:52 توسط مجی